آیا جنگ واقعاً کوتاه خواهد بود؟

ترامپ، جمهوری اسلامی و آینده یک رویارویی تاریخی؛ آیا مسیر ایران به سوی نظم جهانی جدید تغییر خواهد کرد؟

«این جنگ طولانی نخواهد شد.»

این جمله‌ای بود که دونالد ترامپ پس از حملات اخیر آمریکا علیه جمهوری اسلامی بیان کرد؛ جمله‌ای کوتاه که در ظاهر می‌تواند نشانه‌ای از تمایل به پایان سریع بحران باشد، اما در عمق خود پرسش‌های بسیار بزرگ‌تری را مطرح می‌کند.

آیا واقعاً می‌توان با چند عملیات نظامی، چند مذاکره یا یک توافق سیاسی، اختلافی را پایان داد که بیش از چهار دهه میان جمهوری اسلامی و جهان غرب ادامه داشته است؟

پاسخ به این پرسش نیازمند نگاه فراتر از میدان نبرد است.

واقعیت این است که اختلاف میان جمهوری اسلامی و آمریکا هیچ‌گاه تنها بر سر موضوع هسته‌ای نبوده است. اگر مسئله فقط برنامه هسته‌ای بود، توافق برجام در سال ۲۰۱۵ می‌توانست نقطه پایان این بحران باشد. اما تجربه نشان داد که اختلاف اصلی، عمیق‌تر از یک پرونده هسته‌ای است.

موضوع اصلی، نوع نگاه دو طرف به امنیت منطقه‌ای، نقش ایران در خاورمیانه، حمایت از گروه‌های نیابتی، نظم جهانی و جایگاه آمریکا در معادلات بین‌المللی است.

به همین دلیل، زمانی که ترامپ از کوتاه بودن جنگ سخن می‌گوید، احتمالاً منظور او این نیست که تمام اختلافات برای همیشه پایان خواهد یافت؛ بلکه بیشتر نشان‌دهنده تلاش او برای جلوگیری از یک جنگ فرسایشی مانند عراق و افغانستان است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ترامپ می‌داند که جامعه آمریکا علاقه‌ای به ورود به یک جنگ طولانی دیگر در خاورمیانه ندارد. تجربه دو دهه گذشته به سیاستمداران آمریکایی نشان داده است که پیروزی نظامی آسان‌تر از ساختن یک نظم سیاسی پایدار پس از جنگ است.

اما مسئله اصلی اینجاست:

آیا جمهوری اسلامی نیز به دنبال پایان واقعی بحران است یا تنها تلاش می‌کند زمان بخرد؟

نگاهی به تاریخ چهار دهه گذشته نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی در بسیاری از بحران‌ها، راهبرد «مدیریت فشار و خرید زمان» را در پیش گرفته است. از همین رو، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که هر توافقی بدون تغییرات بنیادین و تضمین‌های اجرایی، ممکن است تنها یک توقف موقت در یک رقابت طولانی باشد.

با پایان یافتن مهلت‌های دیپلماتیک، از جمله مهلت ۶۰ روزه‌ای که از سوی دولت ترامپ مطرح شده است، این احتمال وجود دارد که اگر جمهوری اسلامی حاضر به پذیرش شروط آمریکا نشود، گزینه نظامی دوباره روی میز قرار گیرد.

بر اساس این تحلیل، ترامپ ممکن است تلاش کند ابتدا مسیرهای دیپلماتیک و فشار اقتصادی را به حداکثر برساند، اما در صورت شکست مذاکرات، اقدام نظامی محدود یا گسترده‌تر را به‌عنوان ابزاری برای تغییر محاسبات تهران انتخاب کند.

چنین رویارویی‌ای نیز الزاماً به معنای یک جنگ کوتاه چندروزه نیست. ممکن است یک عملیات نظامی، حملات متقابل و فشارهای امنیتی، برای چند ماه ادامه پیدا کند تا طرفین به یک نقطه تصمیم‌گیری نهایی برسند.

اما مسئله مهم‌تر از خود جنگ، آینده ایران پس از این بحران است.

جهان امروز به سمت یک ساختار به‌هم‌پیوسته‌تر حرکت می‌کند؛ ساختاری که در آن کشورهایی که بتوانند به ثبات، اقتصاد آزاد، همکاری بین‌المللی و امنیت منطقه‌ای متعهد شوند، جایگاه قدرتمندتری خواهند داشت.

ایران با تاریخ چند هزار ساله، منابع عظیم طبیعی، موقعیت ژئوپلیتیک استثنایی و نیروی انسانی توانمند، می‌تواند در صورت یک تغییر بنیادین سیاسی و اقتصادی، نه یک تهدید، بلکه یکی از مهم‌ترین شرکای راهبردی جهان غرب و به‌ویژه ایالات متحده باشد.

از نگاه این تحلیل، هدف نهایی نباید نابودی ایران باشد؛ بلکه باید تغییر مسیری باشد که ایران را دوباره به جایگاه تاریخی خود در جامعه جهانی بازگرداند.

اگر تحولات آینده در مسیر تغییرات اساسی پیش برود، ممکن است ایران تا پیش از سال ۲۰۲۷ یا در نخستین ماه‌های آن، وارد مرحله‌ای جدید از همکاری جهانی شود؛ مرحله‌ای که در آن می‌تواند به یکی از متحدان قدرتمند آمریکا و کشورهای آزاد تبدیل شود.

اما رسیدن به چنین آینده‌ای نیازمند یک شرط اساسی است:

پایان دادن به چرخه‌ای که ایران را در تقابل دائمی با جهان قرار داده است.

تجربه تاریخ نشان داده است که ملت‌ها زمانی پیشرفت می‌کنند که میان گذشته پرافتخار خود و آینده‌ای مدرن پیوند برقرار کنند.

بنابراین پرسش اصلی آینده تنها این نیست که آیا جنگی رخ خواهد داد یا نه.

پرسش بزرگ‌تر این است:

آیا ایران خواهد توانست از یک دوره طولانی بحران عبور کند و دوباره به جایگاه شایسته خود در جهان بازگردد؟

پاسخ این پرسش را نه فقط سیاستمداران، بلکه تاریخ و تصمیم‌های مردم ایران رقم خواهند زد.

روزبهان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *